درفش كاوياني
تل ابليس در سه كيلو متري جنوب دهكده دستكار
قرار دارد و اين دهكده در هجده كيلومتري جنوب شرقي مشيز در منطقه بردسير كرمان
قرار گرفته است. آثار باستاني تل ابليس از هفت لايه اصلي تشكيل
شده است كه قدمت عميق ترين آن ها از اواخر هزاره پنجم پيش از ميلاد شروع و
متاخرترين يا مرتفع ترين آن به اواسط هزاره دوم پيش از ميلاد مي رسد. البته منطقه
بردسير پس از اين دوران هم مسكوني بوده است ولي محل آثار باستاني تل ابليس از
اواسط هزاره دوم پيش از ميلاد به بعد به خاطر تغيير مسير رودخانه و خشكي اين قسمت
متروك مانده است. حفاري تل ابليس در سال هاي 1343 و 1344 به
سرپرستي دكتر كالدول انجام گرديد. در آثار معماري تل ابليس اتاق ها، اجاق ها و
كوره ها كه از خشت خام ساخته شده بود آشكار گرديد. جالب اين كه در يكي از اتاق ها
آثار يك كوره سفالگري وجود داشت. اين كوره مربوط به لايه هاي مرتفع و سكونت هاي
متاخر در تپه است و قدمت آن حدود اواسط هزاره دوم پيش از ميلاد مي باشد. سفال هاي به دست آمده از تل ابليس با سفال هاي
تمدن نخودي رنگ كه در جنوب و جنوب غرب ايران وجود دارد قابل مقايسه مي باشد . در ضمن حفاري تل ابليس، آثاري دال بر ذوب مس در
عميق ترين لايه حفاري به دست آمد كه قدمت آن مربوط به اواخر هزاره پنجم پيش از
ميلاد است. در ضمن حفاري اين طبقه يك بوته ذوب مس نيز به
دست آمد. قبور مكشوفه در اين حفاري عموما در داخل دهكده و در داخل اتاق ها قرار
داشت. آثار ديگري به جز ظروف سفالي نيز در حفاري به
دست آمد. از جمله آن ها مي توان يك هاون سنگي را كه با شكل ساده اي ساخته شده بود
ذكر كرد. ادوات ساخته شده عبارتند از تيغه سنگ چخماق، ادوات استخواني، مجسمه هاي
گلي حيوانات و اشياي ريز و ساده ديگري كه در ضمن حفاري آشكار گرديد. ايرانيان از بيش از 10 هزار سال پيش داراي تمدن بودهاند. از اين رو، ريشهي بسياري از دستاوردهاي بشر را در اين تمدن ميتوان يافت. براي مثال، نخستين ابزار ريسندگي و بافندگي در غار كمربند، نزديك بهشهر، يافت شده است كه به 7 هزار سال پيش از ميلاد مسيح بازميگردد. به علاوه، در قديميترين بخشهاي شهر باستاني شوش، كه در خوزستان قرار دارد، سوزنهاي سوراخدار پيدا شده است.
اثر يك مهر هخامنشي كه در موزهي لوور فرانسه نگهداري ميشود تصوير بازسازي شده با رايانه گلدوزی خشايارشاه و همراهانش ابريشم ايراني شواليه ساساني نوآوری های ديگر آن سه خرمند: طرحي از سه مغ زردشتي كه براي شست و شو و معطر كردن عيسي مسيح(ع) دعوت شده يودند. اين تصوير موراييك، بر ديوار كليساي سنت اپالينار در شهر راون ايتاليا نقش بسته است از تو ميخواهم يك روز،فقط يك روز به من فرصتي دهي تا ايران امروز را بررسي كنم.سوگند ميخورم كه پس از آن هرگز تمنايي از تو نداشته باشم. چرا چنين چيزي را ميخواهي؟به جز اين هرچه بخواهي برآورده ميكنم، اما اين را نخواه. خواهش ميكنم.آرزو دارم در سرزمين پهناورم گردش كنم و از نتيجه ي سالها نيكي و عدالت گستري لذت ببرم.اگر چنين كني بسيار سپاسگذار خواهم بود و اگر نه،باز هم تو را سپاس فراوان مي گويم. خداوند يكي از ملائك خود را براي همراهي با كوروش به زمين فرستاد و كوروش را با كالبدي،از پاسارگاد بيرون كشيد.فرشته در كنار كوروش قرار گرفت.كوروش گفت: ((عجب!اينجا چقدر مرطوب است!)) و فرشته تاسف خورد. ميتواني مرا بين مردم ببري؟ميخواهم بدانم نوادگان عزيزم چقدر به ياد من هستند. و فرشته چنين كرد.كوروش براي اينكار ذوق و شوق بسياري داشت اما به زودي نااميدي جاي اين شوق را گرفت.به جز عده ي اندكي،كسي به ياد او نبود .كوروش بسيار غمگين شد اما گفت:اشكالي ندارد.خوب آنها سرگرم كارهاي روزمره ي خودشان هستند.فرشته تاسف خورد. در راه ميشنيد كه مردم چگونه يكديگر را صدا ميزنند:عبدالله!قاسم!... هرگز پيش از اين چنين نام هايي نشنيده بودم!!! فرشته گفت:اين اسامي عربي هستند و پس از هجوم اعراب به ايران مرسوم شدند. اعراب؟!!! _بله.تو آنها را نميشناسي.آخر آن موقع كه تو بر سرزمين متمدن و پهناور ايران حكومت ميكردي،و حتي چندين قرن پس از آن،آنها از اقوام كاملا وحشي بودند. كوروش برافروخت: يعني ميگويي وحشي ها به ميهنم هجوم آورده و آن را تصرف كردند؟!پس پادشاهان چه ميكردند؟!!! فرشته بسيار تاسف خورد. سكوت مرگباري بين آنها حاكم شده بود.بعد از مدتي كوروش گفت:تو مي داني كه من جز ايزد يكتا را نمي پرستيدم.مردم من اكنون پيرو آييني الهي هستند؟ _در ظاهر بله! كوروش خوشحال شد: خداي را سپاس! چه آييني؟ _اسلام _چگونه آييني است؟ _نيك است وكوروش بسيار شاد شد. اما بعد از چندين ساعت معني در ظاهر بله را فهميد ......... _نقشه فتوحات ايران را به من نشان مي دهي؟ مي خواهم بدانم ميهنم چقدر وسيع شده. _همين؟!!! كوروش باورش نمي شد. با نا باوري به نقشه مي نگريست. _پس بقيه اش كجاست؟ چرا اين سرزمين از غرب و شرق و شمال و جنوب كوچك شده است؟!!! و فرشته بسيار زياد تاسف خورد. _خيلي دلم گرفت ، هرگز انتظار چنين وضعي را نداشتم. ميخواهم سفر كوتاهي به آنسوي مرزها داشته باشم و بگويم ايران من چه بوده شايد اين سفر دردم را تسكين دهد. فرشته چنين كرد، تازه به مقصد رسيده بودند كه با مردي هم كلام شدند.پس از چند دقيقه مرد از كوروش پرسيد:راستي شما از كجا مي آييد؟ كوروش با لبخندي مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت: ايران! لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خداي من، او يك تروريست متحجّر است! عكس العمل آن مرد ابدا آن چيزي نبود كه كوروش انتظار داشت. قلب كوروش شكست. _مرا به آرامگاهم باز گردان. فرشته بغض كرده بود: اما هنوز خيلي چيزها را نشانت نداده ام، وضعيت اقتصادي، فساد، پايمال كردن ............. كوروش رو به آسمان كرد و گفت: خداوندا مرا ببخش كه بيهوده بر خواسته ام پافشاري كردم، كاش همچنان در خواب و بي خبري به سر مي بردم. آتوسا ، دختر کوروش بزرگ بزرگترین ومحبوب ترین امپراتورتاریخ است . مادرش نیز کاساندان است آتوسا شهبانوی ایران ، خواندن و نوشتن را به خوبی می دانست و نقش تصمیم گیرنده در آموزش خود و دیگر درباریان داشت.همچنین زندگی سیاسی آتوسای هخامنشی باهیچ زن دیگری از هم دوره های او با او برابری نمی کند. هرودوت از قول آتوسا نقل می کند که آتوسا به داریوش شاه می گوید: چرا نشسته ای و عازم جنگ نمی شوی و سرزمینهای دیگر را تسخیر نمی کنی؟...... پادشاهی به جوانی و ثروتمندی تو شایسته است که عازم جنگ شود و به پیروزیهایی نائل شود تا به ایرانیان ثابت شود مرد قابلی بر آنها حکمرانی می کند. اگر گفته هرودوت اغراق آمیز هم باشد باز هم بیانگر نفوذ آتوسا بر شوهرش می باشد. شهبانوی پارسی ، در زمان فرمانروایی پسرش خشایارشاه ، مقام بر جسته ی " مادر شاه " را دارا بود . او همسر خداوندگار پارس و مادر ارجمند خشایارشاه پادشاه قدرتمند ایرانی بود. تندیس ۴ متری کوروش در پارک المپیک سیدنی منشور حقوق بشر در پست های بعد توضیحات مفصلی راجع به هر کدام گفته می شود.
اين دستاوردهاي و نوآوريهاي ديگري كه در دورانهاي بعدي رخ داد، صنعت پارچه و پوشاك ايران را پيشتاز و سرآمد جهانيان كرد. جالب است بدانيد اسكندر مقدوني، با آنكه به ايران حمله و آن را اشغال كرده بود، لباس ايراني ميپوشيد. در اين جا به برخي از نوآوريهاي ايرانيان در زمينهي پوشاك و پارچه اشاره ميشود.
كت و شلوار
ايرانيان نخستين مردماني بودند كه كت آستيندار و شلوار ميپوشيدند. مردمان تمدنهاي ديگر، بابليها، آشوريها، يونانيها و روميها، شلوار نميپوشيدند و حتي يونانيها ايرانيان را به خاطر شلوارهاي رنگيشان مسخره ميكردند. ايرانيان حتي نوعي شلوار ويژهي سواركاري نيز داشتند كه تنگ و چسبان بود و اغلب از چرم ساخته ميشد.
شلوار در اصل شروال خوانده ميشد. عربها آن را سروال ناميدند و جمع آن را سراويل ميگويند. در تركي و كردي نيز شروال گفته مي شود. مجارها آن را شلواری می نامند و در لاتین به آن سارابارا میگویند. در زبان انگلیسی هم به آن پاجاما گفته میشود که از واژه ی پای جامه ساخته شده که از واژه های فارسی کهن است.
پوشش زنان
ايرانيان از ديرباز به پاكدامني اهميت ميدادند و زنان ايراني پوشيده با چادر يا پوششهاي ديگري كه بخشهايي از موها را ميپوشاند و تنه را در بر ميگرفت، در ميان مردان ظاهر ميشدند. در يك مهر سنگي استوانهاي كه از دورهي هخامنشي برجاي مانده و اكنون در موزهي لوور فرانسه نگهداري ميشود، شاهزادهي ايراني و نديمههايش ديده مي شود كه شاهزاده چادر و نديمهها سرپوش دارند. در طرحي كه روي سنگي در ارگيلي تركيه نقش بسته است، زن ايراني باپوشش چادر و سوار بر اسب ديده ميشود. حتي سرپوشهاي پارچهاي دورهي هخامنشي از زير برفهاي منطقهي پازريك روسيه پيدا شده است. (يادآوري ميشود، سرزمينهايي كه نام برديم، بخشي از امپراطوري پهناور پارسها بودند.) 

نقش زدن بر پارچه و لباس از ديرباز در ايران مرسوم بود. در تابوت سنگي اسكندر كه در موزهي استامبول نگهداري ميشود، ايرانيان شلوارهايي با پارچههاي زيبا پوشيدهاند كه طرح دار و گاهي نقشهايي از گلها دارند. گلدوزي در دورهي صفويه به شكوفايي رسيد به نحوي كه هنرمندان روم شرقي (امپراتوري بيزانس) طرحهاي ايراني را بر لباسهاي فاخر نقش ميزدند. حتي ريشهي عنصرهاي اصلي گلدوزي امروزي نيز به ايران بازميگردد كه از راه كشورهاي ساحل درياي مديترانه به ايتاليا و اسپانيا رفته و بعدها در سرزمينهاي ديگر مورد توجه قرار گرفته است.
بافتن پارچه از ايران آغاز شده و تا دروهي صفوي از مهمترين فرآوردههاي صادراتي ايرانيان بوده است. با آن كه بافت ابريشم به چينيها بازميگردد، ابريشم ايراني در دورهي ساسانيان به چنان كيفيت و ظرافتي رسيده بود كه چينيها نيز از ايران پارچهي ابريشمي وارد ميكردند. برخي از پارچههاي ايراني كه ويژهي اسقفها تهيه شده، هنوز در گنجينههاي كليساهاي اروپا نگهداري ميشود.
ردپاي شكوه صنعت پارچهبافي را در واژههاي ايراني كه به زبانهاي مختلف راهيافته است، ميتوان پيدا كرد.
در زبان عربي: ديباج (از واژهي ديباگ به مفهوم زري ابريشمي) و استبرق (از واژهي ستبرگ به مفهوم نوعي پارچهي ابريشمي)
در زبان انگليسي: Tafta (از واژهي تافته به مفهوم نوعي پارچهي ابريشمي) Chintz (از واژهي چيت به مفهوم نوعي پارچه)
در زبان روسي: Izarbaf (از واژهي هزارباف به مفهوم پارچهي زري گلابتون) و Partcha (از واژهي پارچه)
لباس ورزش
ايرانيان نخستين مردماني هستند كه از لباس ورزشي استفاده ميكردند. چوگان ورزش باستاني و مورد علاقهي ايرانيان بود. چوگان بازان نوعي پيراهن نيمآستين و شلوار تنگي ميپوشيدند تا هنگاه بازي راحتتر باشند. جنس پيراهن چوگان بازي را نيز نوعي انتخاب كرده بودند تا كمتر عرق كنند. انگليسيها در سالهاي استعمار هندوستان در آن سرزمين با چوگان و لباس نيم آستين آشنا شدند و آن را به خود به اروپا بردند كه بعدها به آمريكا نيز راه يافت و به تيشرتهاي امروزي منجر شد.
لباس شوالیه ها
در دورهي اشكانيان و ساسانيان مردان جنگي خود و اسبانشان را زره پوش ميكردند. در طاق بستان، در كرمانشاه، سربازي زرهپوش سوار بر اسب زرهپوش بر پهنهي سنگ كندهكاري شده است كه با ديدن آن به ياد شواليههاي اروپايي ميافتيم. در واقع، شواليههاي اشكاني سرمشق شواليههاي اروپايي قرار گرفتند.
دستكش: گزنفون، تاريخنگار يوناني با ايرانياني روبهرو شده بود كه دستهايشان را در پوستهاي ضخيم و قابهايي نگه ميداشتند. نمونههايي از دستكشهاي زينتي در موزهي ايران باستان نگهداري ميشود.
انوع كلاه: ايرانيان از ديرباز كلاههاي گوناگوني ميپوشيدند كه نشاندهندهي موقعيت اجتماعي آنان بود. كلاه پاپها و حتي تاج برخي از پادشاهان قديم اروپا، برگرفته از كلاه و تاج پادشاهان ايران است.
چكمه : پوشيدن چكمههاي چرمي از زمان هخامنشيان مرسوم بود و حتي ژوستينين، امپراتور روم شرقي، چكمههاي ايراني ميپوشيد.
شال: هنوز هم در زبان انگليسي به همين نام خوانده ميشود (shawl) و نوع مردانه و زنانهي آن هر دو نوآوري ايراني هستند.
روزي كوروش در حال نيايش با خدا گفت:خدايا به عنوان كسي كه عمري پربار داشته و جز خدمت به بشر هيچ نكرده از تو خواهشي دارم.آيا ميتوانم آن را مطرح كنم؟خدا گفت:البته!
وفرشته چنين كرد.
و فرشته گريست.
آتوسا در لغت به معنای خوش اندام است. همچنین به معنای قدرت و توانمندي نیز میباشد.
او دختر زیبا، دلفریب و فوق العاده ای کوروش بزرگ بود.
پس از سرنگونی بردیای دروغین بدست داریوش بزرگ وهفت نفر از جوانان نجبای پارسی و بر تخت نشینی داریوش یکم ، آتوسا همسر داریوش بزرگ شد . ازدواج با آتوسا که از سلاله هخامنشی بود حکومت داریوش بزرگ را قانونی جلوه می داد واز آنجا که آتوسا با هوش، با فرهنگ ، با قدرت و تفکر سیاسی بود در موقع لزوم کمک خوبی برای داریوش شاه به حساب می آمد.
پس از آن آتوسا " خشایارشاه " را به دنیا آورد.
آتوسا ملکه ی بیش از 28 کشور آسیایی در زمان امپراطوری داریوش بزرگ بود
واز وی به نام " شهبانوی داریوش بزرگ " یاد کرده است.
آتوسا از قدرت فوق العاده ای برخوردار بود و در دوره جنگ با یونان داریوش شاه همواره از نصیحتهای او بهره می جست. او حتی علاقه مند بود که در میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند. آتوسا چندین بار در لشکرکشی های داریوش بزرگ یاور فکری و روحی او بود. چندین نبرد و لشگر کشی مهم تاریخی ایران به گفته هرودوت به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است.
آتوسا به خوبی از اوضاع فرهنگی زمان خود آگاه بود و از حضور یونانیان و دیگر ملیتها به دربار بسیار بهره می برد.
آتوسا، يكي از برجستهترين زنان در تاريخ ايران قديم است. او پس از ازدواج با داریوش شاه لقب" بانوی بانوان " می گیرد.در واقع پس از آناهیتا او دومین کسی بود که لقب " بانو" که یک عنوان مذهبی بود، گرفت زیرا اینچنین لقبی کمتر به ملکه ها داده می شد...
آتوسا از داریوش چهار پسر داشت : خشایار شاه که بزرگترینشان بود . ویشتاسب فرمانده نیروهای باختری و سکایی در سپاه خشایارشاه. مسیشت یکی از سرفرمانداران ارتش خشایارشاه . و هخامنش فرماندار مصرو فرمانده ناوگانهای مصری در سپاه خشایارشاه .
خشایارشاه جوانیست سخت ماجراجو. اما آتوسا بانویی است سالخورده و خردمند ، که رفتاری باوقار و شاهانه دارد.
آتوسا، شهبانوی پارسی ، دختر کوروش کبیر، همسر داریوش اول و مادر خشایارشاه سر انجام در سن ۷۵ سالگی و به دلیل عوارض مربوط به سرطان ،۴۷۵ سال قبل از میلاد مسیح فوت کرد. گویند او به علت شرم ، بیماریاش را از پزشکان مخفی میکرده است.
همانطور که میدانیم آخرین شاهان خاندان کیانی ،در اساطیر و حماسه های ملی ایران ، یاد آور و بر گرفته شده از برخی پادشاهان هخامنشی اند. بر همین اساس گفته میشود ، "هما " در اساطیر ایران، بر مبنای یادمانهایی از " آتوسا شهبانوی پارسی " و رویدادهای دوران داریوش و خشایارشاه، همسر و پسرش شکل گرفته باشد. جالب آن است که بهمن پدر هما نیز برخی از یادمانهای کوروش بزرگ را در خود دارد
در کل علی رغم اینکه اطلاعات درمورد آتوسا بسیار محدود است اما آنچه مسلم است : آتوسا از زیباترین و قدرتمندترین زنان در طی تاریخ امپراطوری پر شکوه ایران زمین بوده است که هیچ زن دیگری از هم دوره های او با او برابری نمی کند. او از مشوقین بزرگ آموزش و پرورش پارسی بود. او شعر می سروده و از زنان ادیب و با خرد روزگار خود بوده است ...او خشایارشا ه ، پادشاه قدرتمند ایرانی را برای امپراتوری پارس به ارث گذاشت. 



